موبایل ...

 یک گوشی موبایل قدیمی داشتم که چند وقتیه دادمش به سلنا که الکی باهاش زنگ میزنه به دوستاش و باهاش صحبت میکنه یا بعضی وقت ها با شارژر مثلا" شارژش میکنه .  چند روز پیش داشتم تو سایت ، مدل های موبایل رو چک میکردم ، اومده بالا سرم و بعد از چند دقیقه بهم میگه : مامان میشه یه موبایل جدید برام بخری ، از این سفید ها میخوام . موبایلم کار نمیکنه . از این خوشگل ها برام بخر ?? 

اس ام اس اومده برام ، میره گوشیه منو برمیداره و میاره برام ، میگه برات اس ام اس اومد مامان . 

دارم با تب لت فایل دانلود میکنم ، اومده بالا سرم و میپرسه : داری چی دانلود میکنی ؟ میگم یک فایل دارم دانلود میکنم . بعد از چند لحظه میپرسی : مامان لود شد ؟

دختر من به شدت به عمو پورنگ علاقه منده . چند شب پیش بهم میگه ، من خونه عمو پورنگ رو پیدا میکنم و میرم پیشش . نمیدونم وقتی مثلا" هجده سالت بشه و اینجا رو بخونی ، چه احساسی داری ، فک کنم کلی بخندی دخترم .

همچنان به عروسک بازی علاقه مندی و در طول روز کلی باهاشون بازی میکنی ، مخصوصا" با آقا داوود .

امروز یک دستت کاکائو بود و یک دستت آقا داوود . گفتم مامانم بیا این لیوان رو هم ببر . برگشتی و گفتی : دستم پره ، دو تا دست که بیشتر ندارم مامان جون . خودت بیار ??

 راستی بیست و یک مرداد ، وبلاگ من سه ساله شد ??????????

/ 0 نظر / 18 بازدید