برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

دخترم حسابی شیرین زبون شده و هر روز با مزه تر حرف میزنه و البته غلط غلوط ... ولی داره سعی میکنه هر چی ما میگیم تکرار کنه . 

مورچه رو زمین دیده و برگشته بهش میگه : برو بابا 

داره با دایی کسرا بازی میکنه و داییش بهش میگه برو توپ رو بیار ، به داییش میگه : این کارها رو نکن ، زشته 

داره عکس نگاه میکنه و برگشته به من میگه :این تویی مامانم ؟

همچنان هم همه چیزو بلده و هر کاری میخوام انجام بدم میگه ب ل د م ...

موزیک میذاره و میگه : همه دست ، همه دست .

از دستش عصبانی میشم و میگم دیگه هیچی برات نمیخرم ، میگه : هیچی ؟

هر وقت پوشکش رو خیس میکنه میگه : بدو عوض ، بتورش ( بشورش ) .

ساعت 12 هم به همه میگه پاشو دا دا ( لا لا ) .

به میمون میگه مامنی ( مانکی ) و به الاغ میگه نانکی .

هر چی گم میکنه میگه پیشی برد .

هر چیزی که دوست داره میگه دوسیم ( ی با فتحه ) و از هر چی بدش بیاد میگه این بده .

امشب هم گفت آی لاو یو ...

سلنا الان دو سال و یک ماه و سه هفته داره قربونش برم .

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٢ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers