برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

سلام عشقم ، عسلم ،عمرم ، جونم . مبدونی فقط و فقط چهار روز مونده به اومدنت ؟ این روزها خیلی استرس دارم و نگرانم . همش دلم میخواد گریه کنم . از طرفی هم خیلی خوشحالم که بزودی میبینمت مامان جون . واقعا" تو چه شکلی هستی ؟ هفته پیش رفتم سونو که گفتن زیر سه کیلو میشی ... آخی ، خاله ریزه میشی که گوگولی من . من و بابایی خیلی منتظریم که بیای و با خودت یه عالمه شادی و برکت بیاری عشقم . قراره بیمارستان شهریار تهران بستری بشم و شما اونجا به دنیا بیای عسلی . امیدوارم که همه چی به خوبی پیش بره و تو وبلاگت از یه عالمه خاطرات خوب زایمان بنویسم . مامان جون تو الان معصومی ، پس برای همه کسانی که التماس دعا دارن ، دعا کن . دوست دارم عزیزم و به امید دیدار . یه عالمه میبوسمت . 

[ ۱۳٩۱/٩/۱٢ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers