برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خب به سلامتی دوران پوشک بستن هم به پایان رسید . بیست و هفت فروردین وقتی سلنا دو سال و چهار ماه و ده روزش بود ، پروژه از پوشک گرفتن شروع شد و الان روز پنجم هستیم . فقط دو روز اول اذیت شدیم که چهار بار روی زمین جیش کرد و از روز سوم هر وقت جیش داره میگه بریم تواتت  ( توالت ) . برای پی پی یک ذره اذیت میشه که اونم درست میشه و عادت میکنه . شب سوم وقتی  ساعت پنج صبح صدام کرد که بریم تواتت ، از خوشحالی کلا" خواب از سرم پرید . جیش کرد و دوباره خوابید . البته شبها فعلا" پوشک میکنم ولی صبح پوشکش خشکه . خدا رو شکر که این مرحله هم داره به خوبی سپری میشه ... و با هر توالت و جیش کردن جایزه هم بهش تعلق میگیره . وقتی میاد بیرون میگه جایزه بده . خودش میگه دیگه بزرگ شدم و پوشک ندارم . راحت شدم از پوشک .... 

وقتی جایی میخواد بدون من بره از من میپرسه ، زود بیام ؟ تو منو صدا کن همش ، بگو سلنا کجایی ؟ زود بیا سلنا ...

کلا" با صدای بلند مشکل داره و تا یه ذره صدا میره بالا میگه دعوا نکنید ، آروم ، ساکت باشید .

براش قصه میگم ، بعضی وقت ها خوابم میاد و صدامو پایین میارم . سرشو بلند میکنه و میگه مامان محکم قصه بگو ، یعنی بلندتر بگو . گاهی وقت ها فیلم هاشو نگاه میکنه و میگه :ببین مامان چه قشنگ حرف میزنم .

دخترم روز به روز بزرگتر میشه و عاقل تر . دیگه داره از دوران کودکی فاصله میگیره و تا چشم به هم بزنم باید مدرسه بره . مطمئن هستم که دلم برای این دوران تنگ میشه .

[ ۱۳٩٤/٢/۱ ] [ ٢:٥٢ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers