برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

این روزها همه رو دور تند افتادن و زمان زود میگذره . همیشه روزهای پایان سال حال و هوای دیگه ای داره . ولی من زیاد خوشحال نیستم . دلیلش رو خودم میدونم . مدت هاست که منتظر خبر هستیم ولی هیچی به هیچی . به نظر من هر وقت دل آدم خوش باشه اون روز عیده ...

دخترکم روز به روز بامزه تر میشه . بردمش دستشویی که جیش کنه ، عادت داره میره ته توالت بغل سیفون میشینه . وقتی جیش کرد از خوشحالی اومد بلند بشه که یهو باسنش خورد به دیوار و با سر رفت تو کاسه توالت . سرش خورد به کاسه توالت و دردش اومد طفلک . اون موقع ترسیدم ولی کلی بعدش خندیدم و ای کاش دوربین داشتم تو توالت و این صحنه رو شکار میکردم .

روزی صد بار به من میگه هستی تو بدی ، بعدش من باید گریه کنم و بگم من بدم ؟ اونم بیاد نازم کنه و بگه نهههههه ، هستی تو خوبی ...

امشب یاد می می افتاد و گفت ببینم خوب شد ؟ بعدش می می رو بوس کرد ، طفلک ...

هر وقت حالش بد میشه میگه : حالم بدم  ... وقتی نمیخواد بخوابه میگه نبابیم و وقتی خوابش میاد میگه خوابمه .

روزی صد بار میگه هستی یه دقیقه بیا ، ولی با این لحن :  یه دد بیا ( با  کسره ) .

جدیدا خیلی وابسته شده به من .

[ ۱۳٩۳/۱٢/٥ ] [ ٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers