برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

چند روز پیش داشتم آدامس میخوردم که اومدی دهنم رو باز کردی و گفتی من . سرت رو گرم کردم و یادت رفت . ولی چند دقیقه بعد در کشو رو باز کردی و جعبه آدامس رو دیدی ، بازم گفتی من . برات نصف کردم و توضیح هم دادم برات که باید بجوی و هر وقت مزه آدامس رفت بندازی سطل آشغال . نیم ساعت مثل آدم بزرگها جویدی و بعدش خودت رفتی انداختی بیرون . اصلا" باورم نمیشد که به این راحتی موضوع رو متوجه بشی و حرف گوش بدی . الهی قربونت برم شیرین عسلم .

هفته پیش کلاس تشکیل نشد و مربی سرما خورده بود و رفتیم خونه یاسمین جون و کلی خوش گذشت بهمون . هر وقت میگم میس پریسا سرما خورد و ما کلاس نرفتیم ، میزنه رو لپش و میگه وای وای ، اوف . 

از جعبه پاستل هاش رنگ وایت و بلک هم تشخیص میده عسلک .

سلنا الان بیست و سه ماه و سه هفتشه و درست یک هفته به پایان دو سالگیش مونده . هنوز تصمیم نگرفتم چجوری براش تولد بگیرم . احتمالا" با دوستاش بریم کافی شاپ .

[ ۱۳٩۳/٩/٩ ] [ ۱:۱٠ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers