برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

اولین دندون دخترم ششم آذر یعنی ده روز مونده به تولد یک سالگیش جوونه زد . قربونش برم که زیاد منو اذیت نکرد و ففط یک کم اشتهاش کم شد و البته هنوز هم کم اشتهاست . تبش هم خدا رو شکر به 38 نرسید . اولین آش دندونی رو هم مادر همسر براش پخت و البته یک آش دیگه هم مامان خودم قراره بپزه . آش دوغ هورا

الهی مامان فدات بشه که چند روزه هیچی نمیخوری . همه کار میکنم که یک قاشق بیشتر بخوری ولی فایده نداره .

بهت میگیم جوجو چی میگه ؟ خیلی بامزه میگی ، جیک جیک ... 

وقتی بهت میگیم سلنا از ما عکس بگیر ، دوربین رو میبری رو چشمت و مثلا" عکس میگیری از ما . 

امشب از پشت افتادی و سرت محکم خورد به زمین . الهی بمیرم که کلی گریه کردی ولی خدا رو شکر به خیر گذشت عزیزم . از این به بعد باید بیشتر مواظب باشیم چون تو همه چیز رو میخوای بگیری و بایستی .

فقط ده روز به یک سالگیت مونده و من باورم نمیشه یک سال گذشت .

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers