برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

هشت ماه به یرعت برق و باد گذشت و الان دخترم هشت ماه و نیمه شده . روز به روز شیرین تر و دوست داشتنی تر میشه . دیگه قشنگ اطرافیان نزدیک رو تشخیص میده و با بقیه غریبی میکنه . دس دسی و سر سری میکنه. دستاشو میذاره رو چشماش و دالی میکنه . تقلید صدا میکنه و  عاشق حموم هستش و همش میگه بریم حموم .عاشق غذاهای ما هستش ولی غذای خودشو به زور بهش میدم . بعضی اوقات با اولین قاشق حالش به هم میخوره ... متاسفانه به خاطر تبی که آخر ماه هشت کرد ، وزنش اضافه نشد که کم هم شد . آخر ماه هشتم سلنا تب کرد . بردمش دکتر که گفت اگه تا فردا قطع نشد بهش سفکسیم بده . منم آنتی بیوتیک رو شروع کردم . بعد از سه روز تب قطع شد ولی تنش دونه های قرمز زد . خلاصه که دکتر نتونسته بود تشخیص بده که این یک بیماریه ویروسی به اسم روزالا هست که نیازی به آنتی بیوتیک نداره. خیلی متاسف شدم برای دکتری که مثلا"فوق تخصص داره . تصمیم جدی برای عوض کردن دکترش دارم . فعلا" دارم سرچ میکنم که یه دکتر خوب پیدا کنم . . .

این روزها زیاد رو فرم نیستم و همش کسل هستم . احساس میکنم دچار روزمرگی شدم . دبی که زندگی میکردم اصلا" اینجوری نبودم ... همش درحال فعالیت بودم ولی اینجا حوصله ندارم تا یه پاساژ یا پارک برم . امیدوارم زودتر این پریود روحی تموم بشه و به حالت نرمال برگردم . برای یه کاری احتیاج به انرژی مثبت دارم . لطفا" انرژی مثبت بفرستید . ممنون 

این روزها خیلی خسته هستم و دلم یه مسافرت میخواد .

بیست و یک مرداد وبلاگم یک ساله شد .

[ ۱۳٩٢/٦/٥ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers