برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خب ، انتخابات برگزار شد و من هم آخرین دقایق تصمیم گرفتم که رای بدم . الان هم خیلی خیلی خوشحالم که پشت گوش ننداختم و به کاندید مورد نظرم رای دادم. چهار سال قبل دوبی زندگی میکردم و رفتم سفارت ایران رای دادم ، اونم با یه عالمه امید ..... و اما امسال .......  نتیجه که فعلا" به نفع ماست .

سلنا جونم الان شش ماه و یک هفتشه . چه زود گذشت . دخترم حسابی بزرگ شده . دیروز دوستم زایمان کرده بود . وقتی نی نی رو دبدم دلم برای شش ماه قبل تنگ شد . یادم اومد که سلنا چقدر کوچولو بود . چقدر میترسیدم که حتی بهش شیر بدم . چقدر وحشت میکردم وقتی شیر تو گلوش گیر میکرد و من از ترس داد میزدم و کمک میخواستم .برای ازمایش غربالگری چقدر غصه خوردم . برای واکسن دو ماهگی تجربه نداشتم و می ترسیدم .چقدر شبها راه بردمش تا دل دردش خوب بشه ... ولی همه گذشت و الان سلنا رفته تو هفت ماه . واکسن شش ماهگی ر و هم زدیم و زیاد اذیت نشد گلم . فقط جای واکسن سه گانه قرمز شده و هنوزم هست .پیش خانم دکتر هم رفتیم که خدا رو شکر همه چی خوب بود و وزن 6300 و قدش شصت و هشت  . البته وزنش کمه . غذای کمکی هم شروع کردم . فرنی با اب و سوپ .گفت که دندونش هم نیش زده و براش ژل کین بی بی بزن که بی حس بشه و ریاد اذیت نشه .

سلنا جونم حسابی مامانی شده و پیش هیچ کسی نمیمونه . کاملا" دست و پامو بسته . نمی دونم چکار کنم . خوابش هم به نظرم کمه ، یعنی به شدت مقاومت میکنه که نخوابه . و این باعث شده که من همش خوابم بیاد .

[ ۱۳٩٢/۳/٢٥ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers