برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

عزیزم ، دو ماه و نیم از اومدنت گذشت و هر روز بیشتر و بیشتر خدا رو به خاطر داشتنت شکر میکنیم . دختر قشنگم ، از روزی که اومدی ، دنیای من و بابا رو تغییر دادی و یه عالمه شادی و برکت با خودت آوردی . با هر خنده تو غرق لذت و شادی میشیم . با وجود تو نمیفهمیم که زمان چجوری سپری میشه ...

سلنا جون دیگه کاملا" منو میشناسه . کافیه چند دقیقه منو در کنارش نبینه ، بهونه میگیره و به گریه میفته . عاشق می می هستش و اصلا" پستونک و شیشه رو نمیگیره . مثل پیشی خودشو میچسبونه . خلاصه اینکه خیلی خیلی خوردنیه قربونش برممممممم .

ماه پیش که بردمش دکتر ، کمبود وزن داشت . گفت که باید شیر خشک هم بخوره . از اون روز هر چی سعی کردم نخورد که نخورد . نمیدونم چه کار کنم . وزنش 4850 بود و قدش 59 . به جز می می چیزی نمیخوره و این موضوع کاملا" منو اسیر کرده . به هیچ کاری نمیرسم . تازگی ها بغلی هم شده خانم ...

الان که دارم مینویسم ،گذاشتمش رو پام که شاید بخوابه .

 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers