برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خیلی مامان تنبلی شدم . یک ماهه هیچی ننوشتم . البته پرشین بلاگ هم مقصر بود . کلا پوکیده بود اما خدا رو شکر آرشیو من رو برگردوندند . هیچ نسحه دیگه ای ازش نداشتم و خیلی خیلی ناراحت بودم . دو سال از خاطرات سلنا پاک شده بود ... 

خب ، ترم اول استخر تموم شد و دو سوم جلسات به ترس از آب گذشت و چند جلسه آخر سلنا اوکی شد با آب ... دوباره ترم جدید نوشتمش . امیدوارم بتونه حداقل بدون بازوبند رو آب بخوابه 😏

موسیقی هم داره دنبال میشه و آخر این ترم کنسرت دوم برگزار میشه . کلاس مامان ها هم تقریبا خوب پیش میره و چقدر خوبه که دارم یه چیز جدید یاد میگیرم .

کلاس های خاله ستاره هم کماکان ادامه داره و کلی پیشرفت کرده دخترم ...

البته سلنا چند وقته یه کوچولو حرف گوش کن نیست و لجبازی هم میکنه . 

یه روز به خاله الی گفتی ، تو چرا با مامانی اینا زندگی میکنی ؟ دیگه بزرگ شدی و باید خودت خونه جدا بگیری .🙂

به بابات میگی که تو هیچ کاری نمیکنی توخونه و اصلا کمک مامان نمیکنی .. همش من باید زحمت بکشم چون دختر خونه هستم . یه ذره کمتر تلویزیون ببین ☺☺

یک روز هم بهم گفت ، مامان جون شما باید بذاری منم تو جمع حرف بزنم آخه . من بزرگ شدم آخه . میتونم خودم تصمیم بگیرم . میتونم با دوستام قرار بذارم ... 

 

 

[ ۱۳٩٦/٥/٢٤ ] [ ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers