برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

خب ، بعد از نه ماه انتظار ، صبح یک روز پائیزی بارونی ، سلنا خانم پا به این دنیا گذاشت .عزیز دلم سه کیلو وصد و قدش نزدیک پنجاه سانت بود .

از قبل دکتر به من گفته بود که شونزده آذر ساعت نه صبح برم بیمارستان برای سزارین . روز قبلش رفتیم آتلیه و چند تا عکس یادگاری بارداری گرفتیم . خیلی خبلی استرس داشتم و یک هفته تمام نتونسته بودم بخوابم . اون شب هم خواب به چشمام نیومد و ساعت نه صبح روز پنجشنبه رفتم بیمارستان شهریار تهران برای زایمان . بعد از پذیرش و کارهای اولیه بردنم اطاق زایمان . اول تعویض لباس و بعدش سوند که من از اون بیشتر از عمل سزارین میترسیدم و برام شده بود کابوس ولی واقعا" اون چیزی که فکر میکردم نبود و تفریبا" راحت بود . بعد از چند امضا و سوال و جواب ،خوابیدم روی تخت و بردنم اطاق عمل . از فضای اطاق عمل چیز زیادی یادم نیست چون کاملا" استرس داشتم . یک خانمی بود که برام فیلم می گرفت و ازم سوال می پرسید  . دکتر بیهوشی اومد بالای سرم و ازم پرسید که بیهوشی یا بی حسی که گفتم بی هوشی .وقتی دکتر خودم اومد بالای سرم دل گرمتر شدم و به خدا توکل کردم . با یه ماسک بیهوش شدم در حالی که مشغول دعا بودم برای اونایی که التماس دعا داشتن . ساعت یک ربع به یلزده بود . قبل از بیهوشی یادمه که دستامو بستن به تخت و شکمم رو شستشو دادن و من لرزم گرفته بود . نی نی ساعت یازده صبح به دنیا اومد . مامانم مبگه وقتی سلنا رو بیرون آوردن ، همه گریه کردن از خوشحالی و می گفتن که چقدر شبیه مامانشه . از اطاق عمل که اومدم بیرون خیلی خیلی درد داشتم و گریه می کردم و چون فاصله زمانی عمل و ملاقات فقط سه ساعت بود ، وقتی برای استراحت نبود . حتی وقت نکردم خودمو با شرایط جدید وفق بدم . وقتی بچه رو آوردن برام و برای بار اول روی ماهشو دیدم و بهش شیر دادم، هنوز باورم نمی شد ، هنوز باورش برام سخت بود که این نی نی تا چند ساعت پیش تو دل من بود . حس عجیبی بود ... یک شب بیمارستان موندم که مامانم همراهم بود و فرداش بعد از ویزیت دکتر مرخص شدم و با عضو جدید خانواده برگشتیم خونه . الان که فکر میکنم به اون روز ، می بینم که چه زود گذشت و بیست و هشت روزه که من مامان شدم . هنوز هم باورم نمیشه اصلا "و خدا رو واقعا" شاکرم به خاطر داشتن دختری سالم و زیبا . خدایا شکرت .

 


[ ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ ] [ ٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers