برای دخترم ...
دخترم شانزده آذر سال نود و یک به دنیا اومد و زندگی ما رو شیرین کرد . اینجا خاطراتمون رو ثبت میکنم . 
قالب وبلاگ
نويسندگان

چهار ماه و ده روز گذشت . عدد جادویی که منتظرش بودیم . از وقتی که سلنا دنیا اومد همه میگفتن صبر کن تا این مدت بگذره . دل دردش خوب میشه . خوب میخوابه . خوب میخوره و خلاصه سختی ها نصف میشه . نمیدونم واقعا" درسته ؟؟؟

امروز بیست و ششم فروردین ، سلنا جونم چهار ماه و ده روزه شد .  قربونش برم من . خیلی شیرینه . نگاهاش به من خستگی رو از تنم دور میکنه .

اول اردیبهشت میبرمش دکتر . ببینم چقدر وزن اضافه کرده . البته خیلی دوست دارم دکترشو عوض کنم . کسی دکتر خوب سراغ داره ؟ محدوده شهرک غرب یا سعادت آباد ...

[ ۱۳٩٢/۱/٢٦ ] [ ۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]

سال نو مبارک ...

یک ماهی هست که وقت نکردم اینجا چیزی بنویسم . سلنا جون الان دقیقا" چهار ماه و پنج روز داره و ماشاالله کلی بزرگ شده . کلی کارای جدید میکنه . همش در حال دست خوردنه و گاهی غلت میزنه ، به همه صداها واکنش نشون میده .کلی میخنده و حرف میزنه . شیر خوردنشم که نگو ... دوست دارم که درسته قورتش بدم این گوگولی رو .خیلی خیلی کنجکاو شده و همه جا رو نگاه میکنه و به آدمای اطرافش دقت میکنه . خلاصه که احساس میکنم خیلی بزرگ شده .

درسته که بعضی وقت ها واقعا" خسته میشم و کم میارم ولی وقتی بغلش میکنم و سلنا به چشمام خیره میشه و بهم لبخند میزنه ، تمام خستگیم یادم میره و جون دوباره میگیرم. انقدر قشنگ به من خیره میشه  و نگام میکنه که ذوق مرگ میشم . روزی صد دفعه خدا رو شکر میکنم به خاطر داشتن این نی نی . باباشم که دیگه عاشقشه و نی نی شده تموم زندگیش و اون که یه زمانی بچه نمیخواست الان داره خودشو میکشه واسه سلنا .

سال تحویل که سلنا جونی خواب بود و منم حالم گرفته بود . خدا از باعث و بانیش نگذره که دو ساله عید رو به من حروم کرده . به خدا واگذار میکنم ...

بعد از سال تحویل عید دیدنی شزوع شد . روز سوم عید رفتیم به سمت گرگان . جاده شلوغ بود ولی هوا خیلی خوب . من عاشق شمالم . مخصوصا" در فصل بهار . یک هفته اونجا بودیم و کلی خوش گذشت و تولدم رو هم همونجا جشن گرفتیم و امسال با سلنا بیشتر از هر سال به من چسبید . هفته دوم عید رفتیم بابل که اونجا هم خوش گذشت و هفده روز تعطیلی به سرعت برق و باد گذشت . امسال سلنا جون اولین عید و اولین سفر رو تجربه کرد که نسبتا" بچه خوبی بود و زیاد اذیت نکرد . فقط دو بار از بچه ها کتک خورد طفلکم . هر دو بارشم داشت شیر میخورد . عزیزمممممم .

پایان چهار ماهگی واکسن سه گانه زدیم که خدا رو شکر زیاد اذیت نشد و به خیر گذشت . هفته دیگه میریم دکتر که اولین چکاپ سال جدید رو داشته باشیم . امیدوارم که همیشه تنت سالم باشه عزیزم .

امسال سلنا جون عیدی هم گرفت که دست همه درد نکنه .

امیدوارم امسال ، سال بسیار خوبی باشه و همه به تمام آرزوهاشون برسن .

[ ۱۳٩٢/۱/٢۱ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ سمیرا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب
Daisypath Happy Birthday tickers